مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

323

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

وأمر ابن زياد ، فنودي : الصّلاة جامعة ، فاجتمع النّاس ، فصعد المنبر ، فذكر ما فتح اللَّه عليه من قتل الحسين الّذي أراد أن يسلبهم الملك ويفرّق الكلمة عليهم ، فقام إليه عبداللَّه بن عفيف الأزديّ ، فقال : ويحك يا ابن زياد ! تقتلون أولاد النّبيِّين وتتكلّمون بكلام الصِّدِّيقين ؟ فأمر به ابن زياد ، فقُتل وصُلب . « 1 » ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 191

--> ( 1 ) - آورده‌اند كه بعد از وصول عمر بن سعد به كوفه ، عبيداللَّه‌بن‌زياد فرمان‌داد كه مردم به مسجد حاضر گشتند وخود بر منبر رفته ، گفت : « سپاس وستايش مر خداى را جلت كلمه كه حق را در مركز خويش قرار داد ويزيد ودوستان أو را ظفر ونصرت ارزانى داشت . وكذاب بن كذاب را - يعنى امام حسين رضي الله عنه - وشيعهء أو را به قتل رسانيده ، هلاك نمود . » وچون سخن ابن زياد به اين جا رسيد ، از كبار شيعه پيرى كه أو را عبداللَّه بن عفيف الأزدي مىگفتند ويك چشم وى در جنگ جمل وديگر در حرب ديگر كور شده بود ، گفت : « اى پسر مرجانه ! كذاب تويى وپدر تو وآن كس كه تو را امارت داده بر سر مسلمانان گماشته ، اى دشمن خدا ! أولاد أنبيا را مىكشى ودر شأن ايشان بر منابر مسلمانان اين نوع سخنان مىگويى ؟ » ابن زياد در غضب رفت وگفت : « من المتكلّم ؟ » عبداللَّه جواب داد كه : « أنا ، أتقتل الذّرّيّة الطّاهرة وتزعم أنّك على دين الإسلام ؟ أين أولاد المهاجرين والأنصار من طاغيتك اللّعين ابن اللّعين على لسان محمّد نبيّ ربّ العالمين صلى الله عليه وآله وسلم . » از اين سخن غضب ابن‌زياد زيادة شده ، به اخذ وحبس وى أشارت كرد . وطايفه‌اى از اعوانان عبداللَّه ابن عفيف را بگرفتند . وجمعى از قبيلهء أزد وپسران عم عبداللَّه أو را از چنگ آن ظالمان خلاص كرده ، به منزلش رسانيدند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 174 در بسيارى از كتب معتبر به أقلام صحت اثر مرقوم گشته كه بعد از وصول عمر بداختر به كوفه ، عبيداللَّه بن زياد مردم را به مسجد جامع حاضر ساخته به منبر برآمد وگفت : « الحمد للَّه‌الّذي أظهر الحقّ وأهله ونصر أمير المؤمنين يزيد وحزبه وقتل الكذّاب ابن الكذّاب وشيعته . » وسخن آن ملعون چون بدين جا رسيد ، پيرى از كبار أصحاب حيدر كرار كه أو را عبداللَّه‌بن عفيف ازدى مىگفتند ويك چشمش در جنگ جمل وديگرى در حرب صفين نابينا شده بود ، برپاى خواست وگفت : « اى ولد مرجانه ! كذاب وپسر كذاب تويى وپدر تو وآن كس كه تو را امارت داده وبر مسلمانان مسلط گردانيده ، اى دشمن خداى ! أولاد أنبيا را مىكشى ودر شأن ايشان بر منابر مؤمنان اين نوع سخنان مىگويى ؟ » وغضب بر ابن زياد غالب شده ، پرسيد كه : « اين كيست ؟ » وعبداللَّه رحمه الله خود در مقام جواب آمده گفت : « أنا يا عدوّ اللَّه ، أتقتل الذّرِّيّة الطّاهرة وتزعم أنّك على دين الإسلام ؟ » -